saeidi sirjaniدیوان ایرج میرزا
















شاهزاده ایرج میرزا

ایرج میرزا ملقب به جلال‌الممالک و فخرالشعرا، فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوه ایرج پسر فتحعلی‌شاه و نتیجه فتحعلی شاه قاجار، از جمله شاعران برجسته ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. ایرج میرزا در قالب‌های گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرندهٔ واژگان و گفتارهای عامیانه‌است و اشعار او از جمله اشعار اثر گذار بر شعر دوره مشروطیت بود. ایرج به گروهی از شاهزادگان قاجار تعلق داشت که در حکمرانی بر کشور سهم موثری نداشتند ولی با این وجود، تعلق خاطر خود را به نسب و اشرافیت خود حفظ کرده بودند. ایرج نیز مانند پدرش صدرالشعرا، گاه دچار فقر و تنگدستی می‌شد و از همین رو همفکری و همدردی با تهیدستان و روح اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی در وی زنده بود. او به سبب خصلت ولخرجی، سفرهای مداوم و تغییر مکرر شغل، برخلاف میل باطنی خود گاه مجبور به مدیحه‌سرایی اعیان و اشراف می‌شد ولی به نحو ملایم اما موثر از این کار ابراز دلتنگی و بیزاری می‌کرد. ایرج به همراه ملک‌الشعرا بهار، بلندترین صدای شعر دوره مشروطه بود. با وجود آنکه ایرج به شاهزادگی خود مباهات می‌کرد، ولی ابیاتی نیز در نقد و بدگویی درباره محمدعلی شاه و احمد شاه از وی باقی‌مانده‌است. بنابراین او فارغ از حب و بغض و تعصب بی‌جا، منش روشنفکری و آزاداندیشی را پیشه خود ساخته بود. ایرج میرزا موضع سختی در برابر حجاب داشته‌است. ایرج همچنین ازجمله نخستین مردانی در ایران شناخته می‌شود که از جنبش‌های حامی حقوق زنان حمایت کرده‌است. این شاعر همچنین برخی از عقب‌ماندگی کشور را به سبب عمل گروهی از روحانیون و روضه‌خوانان می‌دانست. او غزلی در هجو شیخ فضل‌الله نوری دارد. ایرج میرزا در 22 اسفندماه 1304 خورشیدی در تهران درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله شمیران آرمید.

 یکی از شاهکارهای افسانه های یونان ، ماجرای شاعرانه عشقبازی ونوس - الهه عشق -  با آدونیس - پسر پادشاه قبرس - که شکسپیر به حق آن را زیبا به زبان خود زنده کرد

و ایرج قسمت اول آن را که شرح عشقبازی های پرشور ونوسبا شکار افکن جوان است را با نام زهره و منوچهر به شعر فارسی در آورد

ایرج چنان این داستان را با زبان و جامعه ایران در آمیخت که خواننده نمیتواند تصور کند که این از یک داستان خارجی اقتباس شده .

ایرج سالهای آخر عمر خود را بر روی این مجموعه کار کرد ولی افسوس که نتوانست آن را به پایان برساند. 

ابیاتی از مثنوی زهره و منوچهر

صبح نتابیده هنوز افتاب                    وا نشده دیده نرگس ز خواب

تازه گل اتشی مشکبوی                   شسته ز شبنم به چمن دست و روی

منتظر حوله باد سحر                        تا که کند خشک بدان روی تر

گفت سلام ای پسر ماه و هور           چشم بد از روی نکوی تو دور

ای تو بهین یوه باغ بهی                    غنچه سرخ چمن فرهی

چین ز سر زلف عروس حیات            خال دلاوری رخ کاینات

در چمن حسن ، گل و فاخته            سرخ و سفیدی به رخت تاخته

شاخ گلی پا به سر سبزه نه            شاخ گلی اندر وسط سبزه به

خواهی گر پنجه به هم افکنم           وز دو کف دست رکابی کنم

تا تو نهی بر کف من پای خود           گرم کنی در دل من جای خود

یا که بنه پا بر سر دوش من             سر بخور از دوش در آغوش من

نرم و سبک روح بیا در برم               تات چو سبزه به زمین گسترم

 

در شعر ایرج اندیشه های مجرد و عرفانی دور از ذهن و نقاط مبهم و تاریک وجود ندارد . سرچشمه افکار او حقایق موجود است با اشکال گوناگون آن او سعی میکند زندگی روزانه ایران معاصر را چنان که هست نمایش دهد . وی به هیچ دسته و حزبی وابسته نیست و خود را از دخالت مستقیم در امور سیاسی بر کنار میدارد .

او نه مرد عمل بلکه شاعریست میهن پرست که ملیت خود را از صمیم قلب دوست دارد و نمیتواند شاهد بدبختی های کشور و ملت خود باشد

در اشعار او  افکار دموکراتیک خود را به خوبی منعکس کرده  درد های جامه را به خوبی نمایش میدهد راز موفقیت او در سادگی و ساده گویی است که او را شاعر شیرین سخن گویند ،

، ایرج در شعر خود زبان ادیبانه را به زبان متداول عامیانه نزدیگ ساخته و متعهد است که بیانش ساده باشد تا همه مردم آن را بخوانند و بفهمند