مشکل پسند

زلف پری   سه گاه    

در منزل خاطره پروانه پاى صحبتش نشستيم. در فضاى خانه او پيانو قسمتى از سالن را پوشانده بود و عكس ها و يادگارهايى كه حاكى از سفرهاى پروانه و چندين لوح تقدير از او در كنارى روى ميز گرد با روميزى اى كه كاملاً حس و حال ارزش سنتى را مى نماياند، به چشم مى خورد.او در سه سالگى پدرش و در پنج سالگى مادرش - پروانه خواننده معروف هم دوره صبا - را از دست داد و از آن پس ميراث دار صداى مادرش شد.
او هم اكنون ۷۵ سال سن دارد. با اين همه سابقه گوشه نشينى؛ اما انسانى آگاه و ناظرى بينا از تبار موسيقى بانوان مانده است. در اين گفت وگو به زندگى خاطره پروانه و موقعيت و جايگاه موسيقى بانوان و اجراى برنامه آنها در اين عرصه پرداخته ايم و شرايط امروز را كه از سال ۷۶ به ايشان پيشنهاد شده بود جويا  شديم.

دليل علاقه مندى شما به آواز ايرانى چه بود و از چه زمانى اين هنر را آغاز كرديد ؟
در دوره ابتدايى و در مدرسه اى كه موسس آن آقاى بنى احمدى بود مى رفتم و براى شاگردها سرود مى خواندم. براى برنامه اى در راديو سرودى از مولانا خواندم كه خودم نمى دانستم در سه گاه اجرا كرده ام بدين مضمون: اى خداى پاك و بى همتا و يار / دست گير و جرم ما را واگذار در اين حين مرحوم صبا درِ استوديو را باز كرد. ايشان گفت اين را از كجا ياد گرفتيد؟ گفتم، مرحوم مادرم گاهى مى خواندند. گفت: مادرت چه كسى بود؟ گفتم: مرحوم پروانه. گفت: من دربه در دنبال خواننده اى مى گردم كه در اركستر شماره يك آواز بخواند. مادر شما، شاگرد من بودند. سپس از آنجا به فرهنگ و هنر سابق كه بعدها وزارتخانه شد منتقل شدم و مرا به هنرستان موسيقى نزد مرحوم دوامى۱ فرستادند. پس از فوت صبا اركستر شماره يك به آقاى حسين دهلوى واگذار شد. به دستور وقت اركسترهاى كوچك هم تشكيل شد كه با آقاى پايور بنيانگذار اركسترهاى كوچك سنتى ۷-۶ نفر بودند و كلاً اركستر بزرگ هم كه تشكيل  شده بود.
بيشتر علاقه مند هستيد كه به آواز بپردازيد يا تصنيف كار كنيد؟
بيشتر دوست دارم آواز بخوانم و حتماً در اجراهايم آواز هم هست.
روند موسيقى ايرانى را در اين عرصه چگونه مى بينيد؟
سئوال شما يك بحث كلى است. سابقه كار من بيشتر از ۴۰ سال است. از سال ۳۶ تا به حال و در اين مدت فكر مى كنم در كار خودم مدارج زيادى را طى كرده ام و به اين مرحله رسيدم و حالا تجربه ام را براى شاگردانم تكرار مى كنم.
در زمان خودم فكر مى كردم پله پله بالا مى روم. البته تنها من نبودم. اشخاصى كه در موسيقى سنتى و اصيل ايرانى فعاليت مى كردند راه درستى را در پيش گرفتند. استادانى داشتيم كه الان بين ما نيستند. ولى در حال حاضر به خصوص در مورد خودمان يعنى بانوان مى گويم پيشرفتى به وجود نيامده. (همين طور كه آقاى دهلوى گفتند)۲
انگار خانم هايى كه در نواختن انواع و اقسام سازها تبحر زياد داشتند يك باره خاموش شدند و ديگر از خودشان چيزى بروز ندادند. حالا در اين عرصه سازندگى كم است يا سازندگى ديگر وجود ندارد. فرض خانم سعيدى، آذرهاشمى و... همه گذشته را تكرار مى كنند و همه ما در حال تكرار گذشته هستيم.
ما در گذشته موسيقى سنتى غنى اى داشتيم و گذشته مان خالى و سبك نبوده.
البته. همان گذشته را تكرار مى كنيم و فعلاً جز آن كارى نمى كنيم.
فكر مى كنيد نبايد تحولى داشته باشيم؟ شما يك دوره شكوفايى داشتيد كه دوره آنى و گذرايى نبوده و در ذهن كسانى كه دوره نوجوانى و جوانى برنامه اى از شما ديدند و شنيدند، مانده. در دوره اى كه موسيقى هاى رنگارنگ در فضا و جو آن زمان حاكم بوده اما حالا هاله اى از موسيقى سنتى به ياد مانده. هم اكنون ميانسالان هنوز خواستار موسيقى آن دوره هستند.
الان برنامه گل ها را در كانال چهار تلويزيون پخش مى كنند كه من با اشتياق چه از ساز و نوازندگى و تنظيم برنامه چه از گفتار لذت مى برم.
آيا درصدد اجراى برنامه هاى جديدى در اين بخش نيستيد؟
من فكر نمى كنم روى گفته هاى من نوعى كسى حساب كند. البته اين يكى از آرزوهاى من است كه برنامه گل ها مجدداً اجرا شود. يكى از آرزوهايم اين است كه از هنرمندانى كه ماندند استفاده كنند. يا بعضى از جوانانى كه الان جوياى اين كار هستند.
مثلاً آقاى شجريان الان تنهاست و پسرشان كه هستند باعث خوشحالى من شده، اينها بايد قدم جلو بگذارند.
متاسفانه در مورد بانوان من هيچ صحبتى نمى توانم بكنم. چون الان وضع ما راه رفتن روى لبه تيغ است. يعنى نمى دانيم چه بايد بكنيم. مى توانيم برنامه داشته باشيم يا نمى توانيم. مى شود گفت اصلاً به طور كل موسيقى بانوان تعطيل شود يا اگر هست سالى يك بار درِ اين سالن ها باز مى شود.
شما چقدر تلاش كرديد براى اينكه درِ تالارها هميشه باز بمانند. به تازگى ديگر خوانندگان خانم بودند كه در تالار وحدت برنامه داشتند كه آن هم برگزار نشد. بالاخره زحمت هاى شما نبايد بر باد برود. بايد جايى اين موضوع را بگوييد.
اينها همه يك حالت ابهام براى ما دارد. نه به ما مى گويند برويد نه مى گويند بمانيد. به هر حال هر آن در حال سقوط هستيم. فرضاً آذر هاشمى اركسترى دارند. خانم ذاكرى، خانم زره گر هست كه اينها هم اركسترهاى خوب و بزرگى دارند. سال  پيش جشنواره دهه فجر گروه بانوان فارس و گروه آذربايجانى ها آمدند. ولى فقط سالى يك بار براى يك چنين برنامه اى سالن ها باز است. در يك شب پنج -  شش برنامه مى گذارند. اصلاً فرصتى نيست هنرمندان ابراز وجود كنند. از ساعت ۴ بعدازظهر برنامه مى گذارند تا ساعت ۹ شب. مى گويند شما سه ربع برنامه داريد. اگر زياد بزنيد بايد بياييد بيرون. فرصتى نيست، اگر اركسترى بخواهد سالنى اجاره كند هزينه اش سر به فلك مى زند. كرايه

سالن، پول گيشه، تبليغات، همه اين مخارج هست. حالا اگر بتواند بليتش را بفروشد، اگر نفروشد. اگر خواننده اش يك زن باشد. آيا معلوم نيست سالن پر باشد يا نباشد. الان مثل آقاى نورى ۳ شب برنامه اش پر بود و كنسرت هاى ديگر مثل موسيقى پاپ سالن ها پر مى شود. وقتى مخصوص بانوان باشد من كه وارد سالن مى شوم مى گويم خدايا سالن پر مى شود يا نه؟
اغلب اجراى آواز ايرانى را با در نظر گرفتن فضا و حس و حالى كه خواننده مى گيرد از قبل نمى شود تعيين كرد. اين فضا را برايمان تعريف كنيد.
يك وقتى مى شود كه من گوشه اى را دوباره تحرير مى زنم. ولى وقتى اجرا تمام شده و ساعت را نشان مى دهند حواسم پرت مى شود. اين يك مشكل و معضل بزرگ شده براى بانوانى كه فقط تكخوان هستند.
شرايط اجراى من اين طور نيست كه از روى كتاب بخوانم چرا كه حسى به آدم نمى دهد. هميشه به شاگردانم مى گويم حفظ كنيد. چون موسيقى ما احساسى است. من براى شنونده ام احترام قائل هستم. يك ساعت و نيم دم پيانو مى ايستم. هر دفعه هزينه اى براى لباسم متقبل مى شوم. اينها همه بستگى به آن صحنه و شنونده دارد كه احترام قائل مى شويم و بانوانى كه در سن ۹۰- ۸۰ سالگى صورتشان با اشك جلوى سن مى آيند و درخواست مى كنند، خانم خاطره نواى دل را دومرتبه بخوان يا.... و تمام خواننده هاى قديم ما از خودشان چه چيزى دارند. از سال ۷۶ تا حالا يكى از تصانيف خواننده هاى دوره گذشته را نخوانده ام.
خواستم اين دفعه زدست محبوب را به سبك آقاى پايور بخوانم. گفتند چون كس ديگرى خارج از ايران آن را اجرا كرده نخوانيد. من هم گفتم اين مربوط به درويش خان هست و هيچ كسى بدين نحو اجرا نكرده.
معمولاً شعر را به شورا مى دهيم و به تصديق آنها بايد برسد. (من هم گفتم كتاب ماهور را باز كنيد. تمام مربوط به درويش خان يا شيدا است اين اصلاً ارتباطى به آن خواننده ندارد.) شجريان هم خوانده من هم هزاران بار خواندم. حالا مى گوييد نخوانيد.
خب الان كه تماماً از آن تصانيف قديمى استفاده مى كنند.
هم اكنون خواننده ها شعرها و اجراهاى مرا هم مى خوانند مثلاً (مناجات) مرا خوانده اند .
كدام يكى بود؟
خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن اين را اول خوشدل براى من ساخت. پرى كجايى يا پروين را هم خوانده اند. زمانى كه من شعر را مى خوانم مى توانيد كلمات را به طور وضوح بشنويد يا بنويسيد ولى خواننده هاى جديد كلمات را مى جوند. آقاى دوامى مى گفتند بايد مثل مادرت باشى. گفتم آقاى دوامى من كه هيچ نمى دانم. مى گفت مادرت يك عاشق دلخسته بود. وقتى آواز مى خواند چون دچار بيمارى سل بود خون بالا مى آورد و يخ مى خورد تا بتواند بخواند. چون تب بالايى داشت. در بستر بيمارى بود كه خواستند درجه تبش را با چراغ گردسوز ببينند كه پشه بند سوخت و چون آنقدر پاهايش بى حس بود توان بلند شدن را نداشت. از ته كوچه سطل سطل آب آوردند كه بريزند البته پيش از سوختن زهره ترك شد و مُرد كه ايشان پروانه وار سوخت اسمش با خودش جور بود.
در صحبت هايتان اشاره به اين داشتيد كه در برنامه هايتان آواز مى خوانديد آيا از درآمد آغاز و به اوج و سپس فرود مى آمديد؟
نه، وقت نبود. در يك برنامه نيم ساعته پايور و حسين تهرانى هر كدام چون سوليست بودند مى نواختند بعد بين اينها يك زمان كوتاه وقت آواز داشتم. پايور طورى تنظيم مى كرد كه من بهترين جاى آواز را اجرا كنم مثلاً در سه گاه يك تكه مخالف برايم مى آمد. اگر دشتى مى خواندم يك تكه عشاقاش را به من مى داد.
پس فقط شما پرده ها و گوشه هاى بالاى آواز را اجرا مى كرديد، چرا؟
به خاطر صدايى كه داشتم به من مى گفت بايد يك جورى باشد كه صداى تو را بدانند كه چه كادرى دارد.
در اركسترهاى بزرگ چه؟ به قطعات و گوشه ها اكتفا مى كرديد؟
نه، در اركسترهاى بزرگ از اول درآمد بود و اورتور و تصنيف بود...
آيا در خارج از كشور اجرا داشتيد، چه برنامه هايى و از چه سالى بود؟
از سال ۱۳۳۸ اولين سفر به بلژيك كه اكسپوى جهانى در بروكسل بود. ۱۹۶۷ اولين اكسپوى جهانى را در بروكسل اجرا كردم بعد پنج بار به شوروى سابق رفتيم و از آنجا به لهستان، مجارستان، يوگسلاوى، بلغارستان، رومانى و تركيه و پس از چهارماه به ايران بازگشتيم و بعد يك سفر به  آلمان، ايتاليا و انگليس و بعد به آمريكا و خانمى به نام ژاكلين سال ۵۴ ما را انتخاب كرد به عنوان خواننده صددرصد ايرانى. يك هفته پاريس بوديم از آنجا به آمريكا و بعد نيو زیلند و دو دفعه هم ما را به مونترال اكسپوى جهانى تا به اوزاكا رفتيم و يك استاد يونانى كه كرسى مولاناشناسى داشت تا سانتاباربارا دنبال ما آمد و گفت من يك عمر هست مولانا را به دانشجويان مى شناسانم تو با اين برنامه ات به يكباره اين كار را كردى. پس از آن ۲۰ سال سكوت داشتيم كه خانم افليا پرتو باعث شدند من كارم را كنار نگذارم و با دانشجوها كار كنم  اركسترى تشكيل بدهيد. گفتم اركستر نداريم فعلاً خانم پرتو اينجا هستند و همراه خانم عقيقى و پرتو يك گروه را تشكيل داديم. در پايان صحبت هايمان ايشان يادگارى اى تقديم كرد. به قول سعدى كه مى فرمايد:
گر تواني که بجويى دلم امروز بجوى / ورنه بسيار بجويى و نيابى بازم
واقعاً تا زنده هستيم همديگر را ببينيم. وقتى نيستيم تمام شد، رفت و به تاريخ پيوست، البته اگر به تاريخ بپيوندد، كه در تاريخ ما اسم خواننده هاى زن را نمى آورند

به نقل از خبرگزاری ایسنا ،ردیف دان و خواننده موسیقی ایرانی بانو "خاطره پروانه"در بامداد ۱۵ آبان ۱۳۸۷ در بیمارستان در سن ۸۷ سالگی چشم از جهان فرو بست

منبع:   

http://zamaaneh.com/news/2008/11/post_6916.html

 روزنامه شرق