"علی خان ظهیرالدوله" از شاهزادگان قاجاری و شخصی درویش مسلك و انسانی وارسته و  بانى اولین اركستر ملى ایران بود كه با كمك پدر ابوالحسن صبا و پدر رهى معیرى در باغ خانقاه خود كنسرتى ترتیب داد؛ باغ خانقاه همانجایی است  كه امروز به آرامگاه صفا (ظهیرالدوله) مشهور است. این آرامگاه در انتهای خیابان ظهیرالدوله واقع شده است.
 
تاریخچه انجمن اخوت:
در سال
۱۳۱۷ قمرى على خان دولوى قاجار ملقب به ظهیرالدوله، انجمن اخوت و خانقاهى را در خانه خود در ضلع شرقى میدان فردوسى بنا نهاد. بنا به نوشته مهدى مرسلوند در كتاب "زندگینامه رجال و مشاهیر ایران" آشنایى ظهیرالدوله باصفى علیشاه (۱۳۰۳) قمرى نقطه عطفى در زندگى او بود. به طورى كه به زودى در سلك مریدان وى درآمد و پس از درگذشت صفى علیشاه در ۱۳۱۶ با لقب صفاعلیشاه جانشین او شد. در انجمن اخوت ۱۱۰تن از روشنفكران عضویت داشتند و خدمات گرانبهایى براى از بین بردن خرافات و اصول استبداد كردند. پس از به توپ بستن مجلس در دوران استبداد صغیر، خانه و خانقاه ظهیرالدوله نیز به اتهام همكارى با مشروطه خواهان ویران شد و اثاث آن به غارت رفت. ظهیرالدوله ملك خود را در نزدیكى امامزاده قاسم شمیران وقف خانقاه و انجمن كرد و مسؤولیت اداره آن نیز به انجمن اخوت سپرده شد. او در ۱۳۴۲ هجرى قمرى درگذشت و پیكرش در همان جایى به خاك سپرده شد كه امروز گورستان ظهیرالدوله نام دارد.

منبع   

 http://www.zahirdowleh.com/zendeginameh.htm

 

 

کلاه درویشی ظهیرالدوله

(نمایشگاه تجلی حسن - کاخ موزه صاحبقرانیه آبان 1384)

با وجودیکه قصد ما در این سایت پرداختن به تاریخ نبود اما از آنجا که شناسایی آرامگاه ظهیرالدوله با قسمتی از تاریخ قاجار و برخی رجال چون ظهیرالدوله مربوط میشود ناگزیر شدیم که قسمتهایی از تاریخ اواخر دوره قاجار و شرح زندگی ظهیرالدوله را از برخی کتب معتبر نقل کنیم.

مقدمه ایی در تاریخ دوره قاجار:

(نوشته اساتید ایرج افشار و سعید نفیسی)

... اگر واقع اندیشی داشته باشیم باید گفت که نگارش تاریخ دوره قاجار بسیار زود است. هرچه تاکنون براساس چند کتاب از قبیل ناسخ التواریخ، حقایق الاخبار خورموجی، روضه الصفای ناصری، الماثر و الاثار و مرآب البلدان، یا احیانا" چند سفرنامه و مرجع فرنگی نوشته شده است هیچیک تاریخ به معنی واقعی و علمی کلیه نیست. وقایعنامه هایی است به صورت التقاط از چند اثر موجود چاپی. درحالیکه برای نگارش تاریخ قاجار طبق فهرستهایی که تاکنون برای کتابخانه های فهرست شده چاپ شده است هنوز لااقل سی چهل کتاب عصری دست اول از دوره قاجاری در دست اس که طبع نشده، مانند اشرف التواریخ، اکسیرالتواریخ، تاریخ ساروی و جز اینها. نیز دهها سفرنامه و روزنامچه خاطرات از نوشته های ایرانیان در دست است که هریک اثر مهمی در تغییر استنباطات تاریخی خواهد داشت. جز اینها هزارها سند و مدرک و کتابچه و ورقه و منشور و فرمان از عصر قاجار در کتابخانه ها و مجموعه های خصوصی و خانواده هاست که هریک چه بسا نکتها های بسیار مهم و تاره را بر محقق جویای راستین و خواستار تازه ها عرضه خواهد داشت. جز اینها شاید اغلب میدانند که هنوز اطاق اسناد بیوتات سلطنتی و اسناد و مدارک عصر قاجاری موجود در وزارتخانه (مخصوصا" آنها که در بایگانی راکد است یا آنها که به دستور ناصرالدین شاه تجلید شده بوده و از دربار به کتابخانه وزارت خارچه نقل شده) و نیز کتابخانه سلطنتی به هیچ وجه مورد بررسی علمی قرار نگرفته است. جز اینها باز باید گفت که استفاده از اسناد خارجی و اسناد ایرانی موجود در آرشیوها و وزارتخارجه های ممالک دیگر که هزارها هزار است موجب دست یافتن بر دریایی از اسناد و منابع تازه است ولامحاله پرتوهای تابناکی برصفحات تاریک تاریخ می افکند. گفتن وبرشمردن این تفصیل ازآن باب است که بگویی نوشتن تاریخ عصرقاجاری را نباید آسان گرفت، مانند هر دوره دیگر. در مرحله کنونی باید در پی آن بود که هرچه بیشتر به چاپ منابع و مدارک چاپ نشده پرداخت و زمینه را برای تحقیقات اصلی و اساسی محکم و آماده کرد.

ایرج افشار ( مقدمه کتاب خاطرات و اسناد ظهیرالدوله - صفحه 7)

... نوشتن تاریخ ایران در زمان قاجارها از ضبط همه سوانح تاریخ ایران دشوارترست، زیرا که هنوز نفعها و غرضها درباره این خاندان و کسانی که یار و یاورشان بوده اند فرو ننشسته و هنوز بسیاری از صحایف تاریخ گرفتار این دوستیها و دشمنیهای نادرست و ناموجهست. آن قسمت از حوادث که در زمان ما روی داده هنوز بدست مردم بیطرف نیفتاده و آن قسمت از سوانح هم که پیش از روزگار ما روی داده است تاریخ نویسانی آنها را ضبط کرده اند که یا حاشیه نشین کارگزاران آن زمان و یا از همه جا بی خبر بوده اند و بیشتر بحدس و دلخواه خود چیزی گفته اند. و آنگهی شماره کتابهای چاپ شده چندان نیست و شاید از هیچ دوره ای باین اندازه کتاب تاریخ کم چاپ نشده باشد و شاید کتابهایی نوشته باشند که هنوز انتشار نیافته و بدست ما نرسیده است...

سعید نفیسی (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران - صفحه 2)

زندگینامه ظهیرالدوله

دکتر اسماعیل رضوانی در مقدمه سفرنامه ظهيرالدوله گوید:

" ... ظهیرالدوله فی النفسه این ارزش را دارد که کتابی مستقلا در شرح حال او نگاشته شود. نه به این خاطر که اهمیتی در تاریخ معاصر ایران کسب کرد بلکه به این منظور که چگونه توانسته است در منجلاب فساد دربار قاجار در حساس ترین مقامات جای گیرد بدون اینکه دامنش آلوده گردد. چگونه توانسته است زندگی کند که هم در زمان حیات مورد احترام عمیق و بی ریا و بی شائبه خلق قرار گیرد و هم پس از مرگ تمام رجال ادب و سیاست و علم و عرفان این آرزو را داشته باشند که در جوار تربت پاک او و به اصطلاح در سر قبر ظهیرالدوله به ابدیت بپیوندند. وی به راستی مصداق این بیت زیباست:

علو فی الحیات و فی الممات لحق انت احدی المعجزات

"بزرگ در زندگی و بزرگ در مرگ براستی که تو یکی از این معجزات هستی"

علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از خوش نامترین رجال تاریخ ایران است تا آنجا که از اسناد تاریخی استفاده می شود نه تنها یک رجل سیاسی با دیدگاههای اصلاح جویانه بود بلکه به زیور علم و ادب و هنر نیز آراسته بوده است.

او پسر محمد ناصر خان ظهیرالدوله (وزیر تشریفات و سردار نامی دوران قاجار) بوده است در سن 13 سالگی بعد از فوت پدر منصب و لقب پدر را از ناصرالدین شاه دریافت کرد و بعنوان علیخان ظهیرالدوله وزیر تشریفات دربار شاه شد در سن 16 سالگی با تومان آغا ملقب به فروغ الدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار ازدواج کرد و داماد شاه شد. به اصطلاح در همان عنفوان جوانی از معدود رجالی بوده که نسب و سبب و منصب را هر سه با هم داشته است اما هیچگاه تواضع و فروتنی را فراموش نکرد و از مسیر راست و پرهیزگاری خارج شد (رحمه الله علیه) او در شب 17 ربیع االاول 1281 هجری قمری مطابق با 29 مرداد 1243 شمسی و مقارن با جشن تولد سرور کائنان محمدبن عبدالله در جمال آباد شمیران تولد یافت و در سال 1294 هجری پس از فوت پدرش بخدمات دولتی اشتغال ورزید. در سال 1303 هجری قمری با مرحوم حاج میرزا حسن صفیعلیشاه از دراویش معروف نعمت الهی آشنا گردید و در اثر این آشنائی کسوت درویشی پوشید و به اسم طریقتی صفاعلی معروف شد گویند صفیعلیشاه او را مصباح الولایه نیز نامیده است. ظهیرالدوله از آن به بعد لباس رسمی درباری را نپوشید و با همان لباس ساده معمولی و کلاه بی نشان در دربار حاضر می شد گویند از بعد آنکه به لباس فقر مشرف شد از لقب ظهیرالدوله که یک لقب درباری بود استفاده نکرد و به اسم صفاعلی امضا می نمود و از مظاهر درباری فاصله می گرفت مثلا گویند او که از درشکه های رجال درباری استفاده میکرد وبه رسم آن روزها لقب رجال را روی درشکه های آن می نوشتند (و اين افتخاري براي صاحب منصبان بود) دستور داد که اسم ظهیرالدوله را بردارند و صفاعلی بنویسند همچنین اموال و داراییهای خود را میبخشیده تا جاییکه بر خلاف درباریان كه ثروت اندوزي ميكردند ظهيرالدوله عموما تنگدست بوده است. اما به نظر نمی رسد که ظهیرالدوله جوان آنطور که گفتند در سن 22 سالگی و بعد از آشنائی با صفیعلیشاه به عرفان گرایش پیدا کرده باشد. او زمینه های عرفانی و معنوی را از کودکی با خود داشته و احتمالا تربیت های پدر و مادرش و آشنائی با دانایان زمان و بهره گیری از کتابخانه بزرگ سلطنتی نیز در تربیت روحیه عرفانی او تاثیرگذار بوده است (قصه مرید و مراد تقریبا" از زمان محمد شاه در دربار قاجار رواج داشت). برای مثال او در سفرنامه فرنگ می نویسد (صفحه363) : "... در سنه 1300 که در رکاب ناصرالدین شاه شهید به شهر مقدس مشهد رفته بودم یک نفر اروس (روسی) که اسمش یحیی بک بود و در بجنورد منزل داشت و اظهار درویشی می کرد فقیر را به منزل خودش دعوت کرده آشنا شده بودیم ..."

از این خاطره در می یابیم او که همراه رکاب شاه بوده در سن تقریبا 19 سالگی دعوت مردی درویش را پذیرفته و به خانه او رفته است و در همان سالها به دراویش گرایش داشت واین ماجرا تقریبا 4 سال قبل از آشنائی با صفیعلیشاه بوده است. به هر روی بعد از فوت مرحوم صفیعلیشاه به جانشینی او منصوب گردید و بعدها هم انجمن اخوت را علنی کرده و تاسیس رسمی نمود چرا که قبل از فوت صفی این انجمن با تنی چند از یاران ظهیرالدوله به صورت مخفی در حضور او برگزار میشد و این خفاکاری از آنجا بود که در زمان ناصرالدین شاه و قبل از مشروطه برگزاری هر انجمنی جز جلسات مذهبی معمول ممنوع بود و اجازه تاسیس جلسات و انجمنهای دیگر باید به تایید و اجازه شاه می رسید. او یک سال بعد از فوت صفی در سال 1317 قمری و در سن 36 سالگی انجمن اخوت را تاسیس کرد و در آن از اعیان و اشراف تا فقرا و بی چیزان را گرد هم آورد. اما اعضای دائمی و سیاست گذار انجمن 110 نفر ازرجال بوده اند ( عدد 110 به حروف ابجد معادل با اسم حضرت علی (ع) است). ظهیرالدوله عقیده داشت زمانی یک کشور آباد می شود که مردان سیاست به اخلاق و نیکوکاری گرایش داشته باشند و می بایستی اول رجال حکومت را تربیت نمود تا بعد اثر آن در جامعه و بین مردم ظاهر شود. او با تاسیس این انجمن قصد داشت که روحیه مساوات و برابری را در بین رجال ایجاد و آنها را از کبر و خودپسندی دور نماید. ظهیرالدوله همواره با حفظ سمت یعنی وزیر دربار و تشریفات یا ایشیک آغاسی باشی جمعا 13 بار به حکومت های نواحی مختلف ایران مامور شد 1بار حکومت همدان ـ 4 بار حکومت مازندران ـ 3 بار حکومت تهران ـ 3 بار حکومت گیلان و 2 بار حکومت کرمانشاه. آنچه که از اسناد و خاطرات او بر می آید سیاست او در حکومت همواره طرفداری از مردم و انتقاد از استبداد خوانین و اشراف قاجار بوده است تا حقوق بربادرفته مردم را احیا کند. وی همچنین از موافقان جنبش مشروطه بوده و حتی نمایشنامه انتقادی از محمد علی شاه قاجار با نوشته و کارگردانی خودش را دربحبوحه مشروطه اجرا نموده که در آن از فریفتگی شاه و درباریان در برابر روس و انگلیس انتقاد کرده است. گویند محمد علی شاه از این نمایش بسیار عصبانی شد و در هنگام به توپ بستن مجلس دستور داد که خانه ظهیرالدوله و انجمن اخوت را هم به توپ بسته و ویران نمایند. وفات ظهیرالدوله در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیر 1303 هجری شمسی روی داد و در مکانی به وصیت خود او مابین تجریش و امامزاده قاسم مدفون گردید همان که بعدها به نام آرامگاه ظهیرالدوله معروف گردید.

ظهيرالدوله در يك نگاه:

علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از رجال روشنفکر و خوشنام دربار ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلیشاه و احمدشاه قاجار است. اودر 16 ربیع الاول سال 1281 هجری

قمری در شب تولد پیامبر(ص) مطابق با 29 مردادماه 1243 در جمال آباد شمیران بدنیا آمد.

علیخان بعد از فوت پدرش محمد ناصر خان ظهیرالدوله درسال 1294 در 14 سالگی علاوه بر دریافت لقب پدر منصب وی را هم که وزارت دربار یا ایشیک آغاسی باشی بود از شاه دریافت کرد و بجای پدر نشست زمانی که 16 ساله شد به امر ناصرالدین شاه با دختر او فروغ الدوله (تومان آغا) که 2 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد و داماد شاه شد.

ظهیرالدوله بعد از مرگ ناصرالدین شاه در سال 1313 قمری تا پایان حکومت قاجار جمعا" 12 بار به حکومتهای مختلف نواحی ایران چون همدان، کرمانشاه، مازندران، گیلان و تهران منصوب شد. او مورد توجه و اعتماد ناصرالدین شاه بود و به نقل از محمدحسن خان

گویند زماني که بیش از 23 سال نداشته بعد از ملاقات با صفیعلیشاه اصفهانی عارف وقت به مسلک درویشان نعمت الهی درمی آید و به اصطلاح درویشی را بر توانگری اختیار میکند و از آن به بعد لقب درباری را از خود بر میدارد و بجای ظهیرالدوله خود را صفاعلی مینامد و احوال و دارائیهای خود را نیز به مستمندان میبخشد.

شیوه او در حکومت برخلاف اکثر رجال آنروزگار که به روش فئودالی و ظلم وجور و گرسنه نگاه داشتن مردم بوده همواره با عطوفت و مهربانی ذکر شده و ازااینرو درمیان مردم و علمای آنروز جایگاه والائی داشته است.

ظهیرالدوله در انقلاب مشروطه از طرفداران اطلاحات و تأسیس مجلس بوده و اولین مجلس شوری مردمی را در همدان قبل از مجلس شورای ملی تأسیس کرد و از نمایندگان اصناف و پیشه وران برای اداره شهر دعوت کرد.

محمدعلیشاه همزمان با به توپ بستن مجلس، خانه و خانقاه اورا كه مكان مبارزين بود نیز در تهران به توپ بست و ویران کرد.

ظهیرالدوله مردی خوش طبع و شاعر و هنرمند نیز بوده است و اشعاری زیبا و آثاری ادیبانه از او یادگار مانده است. وي از مشوقان هنر بوده و انجمن اخوت به رياست وي اولين سازمان رسمي در 130 سال پيش بوده كه اولين كنسرتها و سالتهاي هنر مثل گالريهاي نقاشي و عكاسي را در كشور داير كرد او بسیاری از سیایتمداران را در زمانی که خلاء احزاب در ایران وجود داشت به انجمن اخوت جذب کرد ودر واقع در برابر احزاب فرنگی نمونه ایرانی را نشان داد انجمن اخوت همواره با تشکیل مجالس سیاسی - عرفانی و هنری در تبلیغ آزادیخواهی خصوصا" در جنبس مشروطه میکوشید ظهیرالدوله همچنین موسيقيداني برجسته بود و سازهاي ويولون و پيانو را بخوبي مينواخت و در مساقرت به فرانسه به همراه مظفرالدين شاه كنسرتي نيز در حضور پادشاه فرانسه اجرا كرده بود و صفحاتي نيز پر كرده كه اكنون در دست نيست گویند پیش درآمد و رنگ و تصنیف از ابداعات او در کنسرتهای انجمن اخوت بوده که توسط درویش خان اجرا میشد. و نیز نقل است تصنیف معروف بت چین را او ساخته است (1) ازاو نمايشتامه هايي انتقادي نيز روايت كرده اند كه در دوران مشروطه موچبات خشم محمد عليشاه شده بود.

فوت او در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیرماه 1303 هجری شمسی در جمال آباد شمیران اتفاق افتاد و بنا به وصیت خودش او را در مزرعه ای زیر یک درخت در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران دفن نمودند که از آن به بعد بسیاری از اهال هنر و رجال سیاسی و بنا به وصیت خود در کنار ظهیرالدوله دفن شدند که اکنون آرامگاه بسیاری از هنرمندان و رجال سیاسی است.*

(1) به نقل از استاد محمد رصا لطفی

پدران ظهيرالدوله:

پدران ظهیرالدوله از نژاد قاجار دولو و همه در دستگاههای حکومتی قاجار و از سرداران و صاحب منصبان بوده اند.

پدرش محمد ناصر خان ملقب به ظهیرالدوله و او پسر ابراهیم خان قاجار دولو و از پسر جانمحمد خان ایلخانی و او پسر قراخان بوده است. جانمحمد خان عموی مادر عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه نیز بوده است.

محمد ناصر خان پدر ظهيرالدوله

عباس میرزا با اینکه بزرگترین فرزند شاه نبود اما ولیعهد شده بود و بخاطر این موضوع مورد حسادت نزدیک 58 برادر دیگر خود قرار گرفته بود.

عباس میرزا شجاع و جنگ آور بود و هم اینکه از نژاد قاجار دولو بود و با به وصیت آقا محمد خان که ولیعهد ایران همواره باید از پدر و مادر قاجار دولو باشد، مناسب بود و هم اینکه عباس میرزا شرط پذیرش معاهده ترکمانچای را در یکی از مواد آن ولایتعهدی خود قرار داده بود (ماده هشتم) و درواقع معاهده ترکمانچای به شرط ولایتعهدی عباس میرزا قابل اجرا بود. وروسیه هم آنرا پذیرفت و از اینرو تا آخر مشروطه هم از قاجارها دست برداد نبود و از آنها در برابر مردم دفاع میکرد.

بهرحال شاهزادگان عباس میرزائی بعدها مورد احترام وسیعتری قرار گرفتند و پیوسته شاهان قاجار تا احمدشاه از میان آنها انتخاب میشد و بالطبع رجالی که از منسوبان این شاهزاده بودند مورد احترام و دارای مناصب عالیتری بودند.

محمدناصر خان پدر ظهیرالدوله:

او در دوران پادشاهی محمد شاه به مقام سرکشیکچی باشی (ایشیک آغاسی باشی) که از مقامهای بسیار مهم و حساس بوده نائل آمد با آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه كه طغیان حسن خان سالار در خراسان شدت گرفته بود درسال 1266 قمری امیرکبیر محمد ناصرخان را مأمور سرکوبی حسن خان سالار نمود و او نیز در این جنگ پیروز شد.

او در سال 1277 هجری قمری لقب ظهیرالدوله را دریافت کرد و سردار خراسان شد. سال 1278 حاکم استرآباد بود درسال 1279 به وزارت فارس رسید و وزیر مسعود میرزا (ظل السلطان) در حکومت فارس بود.

از دیگر مناصب وی : استانداری خراسان، وزیر عدلیه، نایب حکومت فارس و سمت ایشیک آغاسی باشی (وزارت دربار) بوده است.

محمد ناصر خان ظهیرالدوله درهرپست و مقامی که بوده نام نیک از خود بجای گذارده و در عدل و انصاف مشهور بود.

محمد ناصر خان مردی متدین و خداشناس بوده و عموما" به حاجی ظهیرالدوله معروف بوده است و از آنجا که در میان علما و روحانیون مقبولیت داشته روزگاری هم مسئول رسیدگی به امور علما و سادات دارالخلافه بوده است. همچنین امور نان و غله و رسیدگی به امور شاهزادگان، غربا، مهمانان و انتظام امور خادمان مردم و خواجه سرایان و همچنین تعمیرونگهداری قصر و چارپارخانه ها بعهده او بوده است.

بطور خلاصه از آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه در 1264 قمری تا سالی که وفات یافت (1294) یعنی سی سال بدون اینکه مورد اعتراض واقع شود، در مشاغل مهم و پرمسئولیت و مأموریتهای خطرناک انجام وظیفه نموده و بخوبی از عهده برآورده است.

نمونه ای که در روزنامه فارس شماره هفتم مورخه ششم شعبان 1289 در مورد محمد ناصر آمده:

"جناب فخامت نصاب حاجی ظهیرالدوله و زیر فارس همه روزه از طلوع تا غروب آفتار مواظب انجام خدمات دیوانی و دادرسی رعایا و مظلومین میباشد و از حسن مراقبت و اهتمام جناب معزی الیه روز بروز بر انتظام این مملکت می افزاید..."

لقب در زمان قاجار:

شايد از ميان همه رجال تاريخ ايران ظهيرالدوله از معدود كسان بوده كه در راه عرفان لقب درباري را كنار گثاشته و خود را از رنگهاي روزگار پاك كرده است لقبهايي كه در آن روزگار آرزوي هر كسي بوده است و چه بسا ناميده شدن به اين لقبها براي کسی از هر ثروتي ارزنده تر بوده است.

داشتن لقب درمیان رجال روزگاران گذشته بسیار مهم بوده. کسی که از شاه لقبی دریافت میکرده اگر صاحب چیزی هم نبوده و منصبی نداشته است به سرعت مدارج ترقی را طی میکرد و صاحب منصب و ثروت میشده است و ازاینرو برای گرفتن لقبی از شاه و یا خرید آن مبالغ بسیار زیادی هزینه میشده است. به هرحال بازار لقب چنان داغ بوده که گاهی خود شاهزاه ها هم زبان به انتقاد میگشودند.

ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در کتاب تاریخ مسعودی مینویسد:

"چنان رشته نظم و کار دولت و اندرون و حرمخانه و قشون و شهر و بلد از هم گیسخته و برهم ریخته که والله اگر شیرازه هزار افلاطون و ارسطو را میکشیدند و با عدل انوشیروان و قهر نادرشاه و چنگیزخان مخلوط میکردند اصلاح ممکن نبود ديگرمالیات نمیرسد؛ لاعلاج از راههای بد؛ بنای پول پیداکردن را گذاشتند مثل لقب فروشی و منصب فروشی ديگر شخصی از اهل ایران باقی نماند از این سی کرور مخلوق که فلان السلطنه و بهمان السلطنه و فلان الملک نشد... بیست هژیرالملک داشتیم، پنجاه موید السلطنه و شصت ظهیرالملک!"

بامزه اینکه در آن آشفته بازار، حتی اطفان خردسال مکتب نرفته نیز لقب میگرفتند، چنانچه حسینقلی خان نظام السلطنه مافی در خاطرات خود آورده است:

"وقتی که جلال نظام نوشت که سردار مکرم (نظام السلطنه) لقب سالار معظمی را برای میرزا محمد علی خواسته است، بواسطه شدت جمعیت و امیدی که به این پسر دارم راضی نشدم که حالا صاحب لقب شود ... طفل، معلوم نیست که در چه علم و خط ترقی خواهد کرد. مثلا" اگر در خط قلم یا صنایع دیگر بالا آمد، به او بگویند سالار معظم مثل آن است که به میرزا محمد منگنه، سیف الملک و شجاع الملک و حسام السلطنه لقب دادند! ..."

لرد کرزن در کتاب ایران و مسئله ایران گوید:

"بیشتر القاب ایران به سه کلمه سلطنه، دوله و ملک ختم میشود. اگر بخواهیم القاب را درست به بزرگان ایران بدهیم باید آنها را غارت کننده کشور، فاسد کننده سلطنت، خراب کننده امور دولت، برهم زننده نظم و شکننده قانون، برباد دهنده آبرو و شرف خطاب کنیم "(هزارفامیل ص 111).

همانگونه که دیدیم داشتن لقب و یا ابقای چقدر مورد علاقه رجال بوده است.

تاریخ القاب از کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی :

ابوریحان گوید:" بنی عباس پس از آنکه اعوان خود را بالقاب دروغین ملقب میساختند و فرقی میان دوست و دشمن خود نگذاشتند دولت و سلطنت آنان ضایح گشت و چون در دادن القاب افراط کردند، احتیاج یافتند که برای حاضران درخدمت و در دربار خود فرقی و تمیزی قائل شوند. این بود که به آنها دو لقب دادند و چون این خبر شهرت یافت آنانکه از حضور غایب بودند مایل شدند که مانند دسته پیشین دو لقب داشته باشند و با آوردن واسطه ها و بذل مال یک لقب دیگر از خلیفه گرفته و این دسته هم دارای دو لقب شدند با بنی عباس نیازمند شدند که از نو فرقی میان این که به حضور خلیفه اختصاص دارند بگذارند این بود که یک لقب دیگر بایشان دادند تا دارای سه لقب شوند و لقب شاهنشاهی را بالقاب این دسته افزودند. تا آنکه باندازه ای تکلف و سقالت در این اسماء پیدا شد که شخص پیش از تلفظ و ذکر این نامه از طول آن خسته میشد و نویسنده مدتی از عمر و مقداری از کاغذ خود را برای نوشتن این نامها باید ضایع و تفریط کند. شخص مخاطب هم از شنیدن آنها باین فکر است که وقت فوت نشود و نماز قضا نگردد! و تصور نمیکنم که اگر مقداری از القاب صادره از حضرت خلافت را در جدولی حصر کنیم و بخوانندگان ارائه دهیم گناهی مرتکب شده ایم." آنگاه ابوریحان در جدولی رجال و القاب را نام میبرد که ماخلاصه وار چند لقب را اینجا آوردیم.

نامهای ملقبین القاب صادره از حضرف خلیفه

قاسم بن عبدالله ولی الدوله

پسرش عمیدالدوله

ابومحمد پسر حمدان ناصرالدوله

پسرش سعدالدوله

ابوالحسن علی بن حمران سیف الدوله

علی بن بویه عمادالدوله

ابوریحان بعد از ارائه لیست مفصلی از القاب آنزمان درکتاب خود ادامه میدهد:

"همچنین وزراء خلافت، "ذواء" نامیده میشدند مانند ذی الثمنین و ذی الریاستین و ذی الکفایتین و ذی السیفین و ذی العلمین و پس از آنکه سلطنت به آل بویه منتقل شد، به خلفا تشبه جستند و در نامگذاری مبالغه کردند و سراپا در دروغ غرق شدند. وزاری خود را بکافی اکفات و کافی اوحد و اوحد الکفات نامیدند. ولی سامانیان که ولات خراسان بودند در این القاب رغبت نکردند و تنها بکنیه اکتفا کردند و در زمان سلطنت خود باین قبیل نامها خوانده میشدند: ملک موید، موفق، معظم، منتصر و پس از مرگ اینطور نامیده میشدند: حمید، شهید، سدید، رضی و مانند این نامها ولیکن سامانیان سپاهیان خود را از راه اقتدای بکارهای خلفا به ناصرالدوله و معین الدوله ملقب ساختند. بغراخان هم که در سیصد و هشتاد و دو خروج کرد خود را شهاب الدوله نام گذاشت ولی برخی از سامانیان از این حد تجاور کردند خود را بامیرالعالم و سیدالامراء خواندند و خداوند ذلت دنیوی را بایشان چشانید و ناتوانی ایشان را بجهانیان ارائه داد."

کسانی که در تاریخ ایران به ظهیرالدوله نامیده شده اند:

1- بیستون ابن مرداویچ بن زیاربن وردانشاه گیلانی سومین امیر آل زیار (357-366)

2- ابراهیم خان ظهیرالدوله که از سال 1218 تا 1249 هجری قمری در دوره حکومت فتعلیشاه قاجار حاکم کرمان بوده است. مجموعه گنجعلیخان شامل بازار، حمام، آب انبار، مدرسه و خلوت از بناهایی هسته که ابراهیم خان ظهیرالدوله در کرمان ساخته است.

3- امیرکبیر محمد قاسمخان که نوه فتحعلیشاه یعنی پسر اعتضادالدوله سلیمانخان قاجار بوده است.

4- محمد ناصر خان پدر علیخان ظهیرالدوله

5- علیخان ظهیرالدوله پسر محمد ناصر خان

روش و منش ظهیرالدوله در امر حکومت:

آنچه که از تاریخ قاجار بدست می آید ظهیرالدوله در حکومت همواره سعی در برقراری عدالت داشته است و مردم را نسبت به حقوق خود هشیار میدانسته. او برخلاف سایر شاهزادگان و حکام آنروزگار از مال اندوزی و ظلم و جور پرهیز مینموده است.

بطور خلاصه او از نوادری بود که در آنروزگار به اصلاحات میکوشیده و در مناصبی که داشته همواره جانب مردم بوده است. در دستگاه حکومتی او رشوه و فساد وجود نداشته و از اینرو هرکجا که او به حکومت میرسید موجبات شادمانی مردم شده است. آنچه که از کتاب خاطرات ظهیرالدوله و مکاتبات او (تالیف ایرج افشار) در دست است بخوبی بیانگر این است که او مصالح مردم را مدنظر داشته و در ارتقاء زندگی و معیشت آنها میکوشیده است.

برای روشن شدن شیوه های حکومتی او چند مورد کوتاه که از کتاب مفصل خاطرات او در حکومت همدان انتخاب شده را اینجا نقل میکنیم:

1- ساختن سنگهای اوزان رسمی و جمع آوری اوزان نادرست:

"... صحبت در اوزان بود. سنگها و نیم ذرعهای آهنی که گفته بودم ساخته بودند با علامت و مهر دولتی تماشا کردند و خیلی دعا و تحسین کردند... (ص 103)

2-تنبیه کردن رجال و صاجب منصبین زور گو به