موسيقي ايران ازدیرباز
تازهای موسیقی ایرانی

نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جايمانده از دوران باستان تا زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو میتوان مشاهـده کرد.  موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.    (برگرفته‌ از سایت....)

 

سخني با استاد محمدرضا شجريان

 

نعمت احمدي

در جايي خواندم يکي از شب هاي توفاني وقتي که استاد سخن، فردوسي نامدار، مشغول سرودن شاهنامه بود و تنها دخترش دلواپس مردي که عمري را براي زنده نگه داشتن زبان فارسي صرف کرده بود، همراه با توفان، صداي رعدآساي پدرش را شنيد و با شتاب به اتاق پدر رفت. فردوسي بيهوش شده بود، وقتي به هوش آمد با اشک و آه گفت؛ رستم را کشتم و ضرب المثل «رستم از شاهنامه رفت» از اين تاريخ وارد امثله فارسي شد. به راستي آيا ديگر مي شود به راديو و تلويزيون يا همين صدا و سيماي وطني گوش داد وقتي صداي شجريان از آن به گوش نرسد. حضرت استاد ياد آن شب مي افتم که در تالار بزرگ وزارت کشور که حتي يک صندلي خالي نداشت و نزديک به يک ساعت برق هاي ساختمان عظيم تالار -حتي برق اضطراري به سهو يا عمد، نمي دانم - خاموش شد و در آن گرماي وانفسا، حاصل عمر شما، همايون، به همراه گروه اش بالاي سن عرق ريزان و دلواپس نگاه مي کردند که مردم در کمال ادب و نزاکت نشسته و گرماي طاقت فرسا را تحمل مي کردند که خداي ناکرده حرفي يا سخني نگويند و همايون و گروهش و شما که حضور داشتيد ناراحت نشويد. سالن پر بود از نور موبايل هايي که عاشقانه تا آخرين رمق با نور اندک خود به سالن خاموش جان مي دادند. آنگاه که برق اضطراري آمد و شما بالاي سن رفتيد و آن چند کلمه که تا ابدالدهر در گوش تاريخ باقي ماند، آنجا که گفتيد؛ تا زبان فارسي هست موسيقي ايراني هم هست. جمله يي به اين مضمون را گفتيد و شور سالن و خستگي و نبود برق، گرما را از تن هاي همه زدود و زماني که شما به همراه گروه امضاي شجريان ها را پاي خط پايان کنسرت گذاشتيد و هم نوا با همه «مرغ سحر» را خوانديد فراموش تان نمي شود. وقتي در ديار غربت از طريق سايت ها خواندم که شما از کيهان و راديو و تلويزيون شکايت کرديد، اشک ريختم. وقتي به قانون حقوق مولفان و مصنفان استناد کرديد، غبطه خوردم. شما آن بحريد که در ظرف کيهان و راديو و تلويزيون و قانون حقوق مولفان و مصنفان نمي گنجيد. شما رستم شاهنامه ايد که با رفتن تان فقط کلماتي پشت سر هم رديف شده باقي مي ماند. اين مدت آيا شما به راديو گوش داده ايد؟ «بي همگان به سرشود بي تو به سر نمي شود». شما صداي ضجه در گلو خفه شده نسل ها و نسل هاي اين مرز و بوميد. در آهنگين صداي شما مي شود تازيانه اقوام مختلف را که بر گرده اين مردم در طول قرن ها به ظلم فرود آمده است در آوازتان شنيد که داد مي خواهيد از بيداد زمانه يي که بر مردم اين آب و خاک گذشته است. شما را چه به شکايت، شکايت از چه و که؟ آيا کيهان نشينان آن حس و حال را دارند که دلنشين صداي شما را در شعر ماندني اخوان ثالث «زمستان» در اين فصل بي برگي بشنوند؟ مي دانيد و مي دانيم هوا بس ناجوانمردانه سرد است، پس بگذاريد در اين زمانه فريادواره شما را به همراه «انديشه پاکي» که در سرود اي ايران تان در طول نزديک به نيم قرن خوانندگي به مردم هديه کرده ايد باز هم بشنويم. به کرات گفته ام من چقدر خوشبختم که در ايران به دنيا آمدم و زبان مادري ام فارسي است و حافظ و سعدي و عطار و صدها شاعر ديگر را به وسع و اندازه خودم مي فهمم و چه خوشبخت تر که صداي شجريان را به گوش دل با زبان مادري مي شنوم و حظي وافر مي برم. وقتي صداي ملکوتي شما در«ربنا» طراوت رمضان را به دل ها سر سفره افطار مي پراکند، کدام دلي است که نلرزد و کدام حسي است که تا اعماق وجود خود اين صداي آسماني را حس نکند. به جرات مي گويم شما نه از باب قانون که حق با شماست اما از باب معنويت ديگر مالک اين صداها نيستيد. اين صداها همانند صوت داودي در کران تا کران آسمان ها پخش است. بگذاريد صدايي که همچون لالايي مادر با شير وارد جسم و جان مان شده است دوباره در مويرگ هايمان به جريان بيفتد. همه مي دانند تصرفاتي که در تصويرسازي روي صداي شما مي شود، ربطي به آن آسماني صدا که از زلال قرن ها و از رگ رگ حنجره ها به حنجره شما منتقل شده است، ندارد. اين صدا فرياد راستين ملتي است حق جو، شما که بر بلنداي تاريخ اين مملکت در زمانه حيات خود جايگاهي رفيع داريد. از دوستي مشترک شنيدم که شما گفته ايد من و يکي ديگر از هنرمندان سال ها با روزه داري به اين جايگاه رسيديم، چرا خود را در ظرف کوچک کيهان و راديو تلويزيون مي ريزيد. آن شکايت به فرض که از هزارتوي قانون بگذرد و به نتيجه برسد، آيا شما دستور اجراي آن را مي دهيد؟ بر کيهانيان خرده يي نيست که هر کس به چوب آنان رانده شود، محبوب دل هاست. راديو و تلويزيون هم که شنونده آن همين مردمند که شما فرياد مي زديد «خانه ام آتش گرفته ست، آتشي جانسوز» بگذاريد دوباره رستم وارد شاهنامه شود که شاهنامه بدون رستم بي روح است. اين راديو و تلويزيون بي شجريان جعبه يي است خاموش. مردم ما کساني هستند که ساعت ها در گرماي سالن بزرگ وزارت کشور ساکت و خاموش مي نشينند تا صداي شما و همايون را بشنوند. شما دل آزرده طرح هنري خود در بم هم هستيد. من به عنوان يک کرماني دل آزرده ستمي هستم که بر شما در ديارم رفته است. بخوان اي خروسخوان صبح سحري، بخوان تا باور کنم خورشيد از اعماق شب طلوع خواهد کرد.

http://www.etemaad.ir/Released/88-05-10/175.htm

 

 

داريوش پيرنياکان:

 

شجريان شدن فقط خوب آواز خواندن نيست

 

اعضاي شوراي عالي و هيات مديره خانه موسيقي عصر يکشنبه در کارگاه آموزش آواز محمدرضا شجريان حضور يافتند و هر يک درباره آواز خواني ايراني و لزوم حمايت از کارگاه استاد براي استمرار و زنده نگه داشتن سنت آواز سخن گفتند. استاد شجريان پيش از ديگر اعضا از دغدغه خود براي پرورش خواننده هايي گفت که بتوانند سنت آواز خواني را به بهترين شکل زنده نگه دارند؛ « در سال هاي اخير با آسيب شناسي علت هاي افت آواز و با هدف تربيت خوانندگاني از نسل نو کارگاه آواز را برگزار کردم و خوشحالم که طي مسير استعدادهاي درخشاني را يافتم که اميد آينده آواز ايران هستند. به آنها گفتم هرچه آموخته ايد محفوظ اما فعلاً تقليد کنيد. اما تقليد به اين معنا نيست که در آينده همه اينها مثل من بخوانند. آواز هر خواننده مثل اثرانگشتي است که مختص يک نفر است و ممکن است در آينده کسي بيايد که بهتر از من بخواند اما هيچ کس نمي تواند دقيقاً مثل من باشد. ضمن اينکه برخي از ويژگي هاي فردي را به عنوان نکته مثبت پذيرفتم و اصرار داشته ام که هنرجو آن را تغيير ندهد.» در اين جلسه از کارگاه پس از آنکه هنرجويان بخشي از شعر عطار را (جانا حديث حسنت در داستان نگنجد...) در مايه سه گاه خواندند، اعضاي هيات مديره خانه موسيقي نظرهاي خود را درباره کارگاه هاي استاد بيان کردند. داود گنجه يي قائم مقام خانه از لزوم برگزاري چنين کارگاه هايي براي نوازندگي سخن گفت. فرهاد فخرالديني نيز اينچنين گفت؛ «از شنيدن آواز اين جوانان بسيار لذت بردم و خوشحالم که زحمات استاد به بار نشسته است.» او از هنرجوها خواست خودشان باشند و ناپاکي به کارشان راه ندهند چون «هيچ گاه ساز و نواي نوازنده و خواننده يي که در کارش غل و غش باشد گوشنواز و دلنواز نخواهد بود.» محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي نيز برگزاري چنين کارگاهي با نظارت استاد شجريان را مغتنم دانست؛ «بايد امکاناتي فراهم شود تا همه شاهد اجراي آواز اين عزيزان باشيم. خانه موسيقي آمادگي دارد در هر ماه دو برنامه در خانه هنرمندان براي اجراي برنامه و کنسرت خوانندگان کارگاه آواز محمدرضا شجريان برگزار کند.» داريوش پيرنياکان آهنگساز و عضو هيات مديره خانه موسيقي نيز خطاب به هنرجوها، راز ماندگاري محمدرضا شجريان را حسن طبع و خوبي اخلاق دانست؛ «شجريان شدن فقط به خوب آواز خواندن نيست. خيلي ها خوب آواز مي خوانند ولي نتوانسته اند جايگاه شجريان را به دست آورند. بنابراين شرط اصلي و مهم ارتقا و اعتلاي هنرمندان، انسانيت و احترام به ديگران و عشق ورزيدن به ارزش هاي انساني است بعد اجراي ساز يا خواندن آواز.» به گزارش مهر در اين ديدار مصطفي کمال پورتراب، فرهاد فخرالديني، تقي ضرابي، داود گنجه يي، محمد سرير، داريوش پيرنياکان، علي جهاندار، حميد رضا نوربخش، حميدرضا عاطفي، ابوالحسن مختاباد و فرشاد توکلي حضور داشتند.

پرویز مشکاتیان درگذشت

پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.
لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر
 دوشنبه، 30 شهریور   1388در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.
مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال
۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

 استاد فرامرز پایور در گذشت

فرامرز پایور ۱۸ آذر ۱۳۸۸ در بیمارستان‌ شهید باهنر اقدسیه تهران به علت ایست قلبی و مشکل تنفسی درگذشت.

فرامرز پایور، در سال ۱۳۷۸ دچار عارضهٔ سکتهٔ مغزی شد و از آن زمان تا زمان مرگ نتوانست فعالیت هنری خود را ادامه دهد. با این وجود، در این سال‌ها، برخی آثار قدیمی وی با تنظیم مهرداد دلنوازی و خوانندگی سالار عقیلی و با تأیید او تهیه و اجرا شدند.

فرامرز پایور از سال ۱۳۳۳، فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد. او اولین سنتورنوازی بود که روی سنتور، نواسازی می‌کرد و تنها در پی بداهه‌نوازی نبود. به بیان دیگر، اولین آهنگ‌سازی بود که ساز تخصصی او، سنتور بود.

او سپس هارمونی و کمپوزیسیون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان، امانوئل ملیک اصلانیان آموخت. در سال ۱۳۴۱ برای ادامه تحصیلات کلاسیک خود، از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان فرستاده شد. از دانشگاه کمبریج در زبان و ادبیات انگلیسی دانشنامه گرفت و در تمام این سال‌ها تلاش فراوانی در جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور به محافل دانشگاهی انگلستان انجام داد که برنامه‌های دلپذیری از آن سال‌ها در آرشیو رادیو بی‌بی‌سی وجود دارد. در این سال‌ها، برای شناساندن موسیقی اصیل ایرانی، از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او خواسته شد تا کنفرانس‌هایی در این زمینه همراه با ساز خود ترتیب دهد. همه این کنفرانس‌ها با موفقیت انجام شد و از سوی این دانشگاه‌ها به دریافت جوایزی نائل گردید.
همچنین استاد شجریان- استاد کنونی آواز ایران - در سال ۱۳۵۰ با استاد پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیف‌های آوازی را با ایشان دنبال کرد.

روانش شاد


 استاد همایون خرم  در گذشت



 

همایون خرم، استاد شهیر موسیقی ایرانی، ساعتی پیش - شامگاه ۲۸ دی ۱۳۹۱ - در بیمارستان دی - تهران - به دلیل عوارض ناشی از بیماری سرطان درگذشت.

هر چند بیماری مدت‌ها بود بر جان این مرد موسیقی ایران افتاده بود اما او تا آخرین روزهای حیاتش دست از ساز نکشید. سرانجام ساعتی پیش از جمع زمینی‌ها جدا شد.

همایون خرم به گواه شناسنامه متولد
۱۳۰۹ بوشهر بود؛ نوازنده‌ی نامدار ویولن، موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز سرشناس موسیقی ایرانی که تا آخرین روز حیات عضو شورای عالی خانه موسیقی ایران ماند.

می‌گویند مادرش شیفته‌ی موسیقی اصیل ایرانی بوده و از بین مقام‌های موسیقی ایرانی، عاشق دستگاه همایون، برای همین نام کودکش را «همایون» گذاشته است.

همایون خرم از
۱۰ سالگی به مکتب استاد ابوالحسن صبا رفته و چند سال بعد، نوازنده‌ی نوجوان در سن ۱۴ سالگی، در رادیو به تنهایی برنامه اجرا می‌کرد. بعدها در بسیاری از برنامه‌های موسیقی رادیو، مخصوصا در برنامه‌ی معروف گل‌ها، به‌عنوان آهنگ‌ساز، سولیست ویولن و رهبر ارکستر آثار ارزشمندی عرضه کرد.

تو ای پری کجایی(سرگشته)، امشب در سر شوری دارم (غوغای ستارگان)، ساغرم شکست ای ساقی (طاقتم ده)، رسوای زمانه منم، آیا همه شما بیگناهید، اشک من هویدا شد، پیک سحری، بعد از تو هم در بستر غم می‌توان خفت، ساقی ببین، دل پریشانم زغم گرفته، آوای خسته دلان و ده ها آهنگ دیگر، از آثار ماندگار و به‌یادماندنی همایون خرم در کارآهنگ سازی است.

تحصیلات دانشگاهی‌ خرم در رشته مهندسی برق بود. پس از انقلاب، فعالیت‌های اجرایی همایون خرم دچار وقفه‌ای چندین ساله شد. اوقات او از آن پس، بیشتر صرف تدریس خصوصی ویولن و فعالیت‌های پژوهشی درباره موسیقی ایرانی شد.

خرم در عین تسلط در نوازندگی و بداهه نوازی، آهنگسازی خلاق و کم نظیر و در عین حال مسلط به ظرایف نظری و تئوریک موسیقی ایرانی بود و پژوهشگری با ارزش و محققی ممتاز به شمار می‌رفت.

برنامه‌های متعدد گلهای رنگارنگ، برنامه های موسیقی FM رادیو، برنامه های بداهه نوازی در رادیو، تعدادی برنامه تک نوازان با همکاری هنرمندان دیگر به صورت همنوازی؛ همچنین همنوازی با هنرمندانی مانند زنده‌یادجواد معروفی، استاد جلیل شهناز، استاد فرهنگ شریف و زنده‌یاد منصور صارمی همراه با ضرب شادروان جهانگیر ملک و زنده‌یاد امیر ناصر افتتاح از جمله آثار اجرایی او به شمار می‌روند.

آثار موسیقی همایون خرم به صورت کاست و لوح فشرده (CD) شامل همنوازی با استادان جواد معروفی، جلیل شهناز و فرهنگ شریف منتشر شده است. همچنین ردیف اول چپ کوک (نوای مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادی از آهنگ ها و ردیف دوم راست کوک؛ شامل تعدادی از پیش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها از آثار مکتوب اوست.


همایون خرم دارای درجه
۱ هنری (معادل مدرک دکترا) از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور هم بود

سایت تکمضراب خاموشی این مرد موسیقی را به اهالی علم، ادب و هنر تسلیت می‌گوید

 

کوک ناساز
از هر دری سخنی

موسیقی تیراژ زندگی به  شرط خنده و طنز وجود نداشته است بلكه آهنگسازان از كلاس طنز برای ترانه بهره می گیرند در حالی كه موسیقی طنز باید به گونه ای ساخته شود كه مخاطبان به تعریف لبخند آمیز مجموعه ها  بسیار جدی تر باید تلقی شود.

بیشتر....

در چنین روزی